الشيخ البهائي العاملي

16

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

نام او بىبى تميز خالدار * در نمازش بود رغبت بيشمار با وضوى صبح خفتن ميگذارد * نامرادان را بسى دادى مراد 230 « * » كم نشد هرگز دواتش از قلم * بر مراد هر كسى ميزد رقم در مهم سازى اوباش و رنود « 1 » دائما طاحونه‌اش در چرخ بود از ته هر كس كه برجستى بناز * مىشدى فى الحال مشغول نماز هر كه آمد گفت بر من كن دعا * او بجاى دست برميداشت پا بابها مفتوحة للداخلين * رجلها مرفوعة للفاعلين گفت با او رندگى كاى نيك زن * حيرتى دارم درين كار تو من زين جنايتهاى پى در پى كه هست * هيچ نايد در وضوى تو شكست نيت و آداب اين محكم وضو * يك ره از روى كرم با من بگو اين وضو از سنك و رو محكمتر است * اين وضو نبود سد اسكندر است فصل فى ذم اصحاب التدريس الذين مقصدهم مجرد اظهار الفضل و التلبيس « 2 » نان و حلوا چيست ؟ اين تدريس تو * كان بود سرمايه‌ى تلبيس تو 240 بهر اظهار فضيلت معركه * ساختى افتادى اندر مهلكه تا كه عامى چند سازى رام خويش * با صد افسون آورى در دام خويش چند بگشائى سر « 3 » انبان لاف * چند پيمائى گزاف اندر گزاف نى فروعت محكم آمد نى اصول * شرم بادت از خدا و از رسول

--> ( * ) نخ : كى شدى خالى ( 1 ) - نخ : آسياى خانه‌اش در گشت و « گرد » بود ( 2 ) - نخ : والتدليس ( 3 ) - نخ : در